Bengland
{HomE} - {Email} - {ProfilE} - {ArchivE} - {DailY} - {DesiGn}
وقتی که تو رفتی ...

In d name of d 1, who's d best FRIEND of mine

 

وقتی که تو رفتی خورشید نمرده
دریا و بیابان خدا دست نخورده
وقتی که تو رفتی، قلبی نشکسته
اشکم نشده سیل و مرا سیل نبرده

وقتی که تو رفتی، وقتی که تو رفتی
انگار نه انگار که از تو اثری بود 
انگار نه انگار که بیدادگری بود
انگار نه انگار که عشقی به سری بود
انگار نه انگار که در دل شرری بود

وقیت که تو رفتی، وقتی که تو رفتی
انگار که عشقی به دلی نطفه نبسته
انگار که مستیم و سبویی نشکسته
انگار که عمری بر باد نرفته

انگار که در دل امیدی ننشسته
وقتی که تو رفتی، چشم من خسته، بی خواب نمانده
وقتی که تو رفتی، در سینه دل من، بی تاب نمانده
*******
برو برو که دگر آشنا نمی خواهم
به درد خو گرفتم و دوا نمی خواهم
تو قبله گاه منی، من ز قبله بیزام
تو گر خدای منی، من خدا نمی خواهم

ما چون ز دری پایی کشیدیم، کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست، نشیند
از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم*

 

تقدیم به دوستی که 12 ساله از قدمت دوستیمون میگذره :*

 


برچسب‌ها: وقتی که تو رفتی, معین, داستان مصطفی
{یکشنبه ۲۰ دی۱۳۹۴} - { } - {benglish}
پنجشنبه ها...

In d name of d 1, who's d best FRIEND of mine

 

سلاااااااااااام روزهای قشنگ و خوب (-B 

این روزها حال فوق العاده ای داریم خداروشکر :) برگشتن یهویی :D خداحافظی با بابا :) عشق مامان به آماده کردن وسایل :) درک متقابل مامان :) حضور خاله ها و مامان بزرگ :) و خیلی چیزای دیگه که این روزها رو بیش از پیش قشنگ و زیبا کرده :)

قبل از اینکه تیمم عوض بشه، ناراحت بودم، اما الان 180 درجه فرق کردم، خوشحالم تو تیمی هستم که میتونم خیلی چیزها رو که همیشه دوس داشتم یاد بگیرم، الان بصورت عملی کار کنم باهاش. در کنار این ها، عوض شدن محل کار هم مزید بر علت شده که بیش تر به این تیم عشق بورزم :) همه چیز خداروشکر عالیه :) فردا هم رئیس روسا میان. ایشالا که روز خیلی خوبی باشه :)

بعد از تغییر محل کار، بابا که زنگ زد، صداش محشر شده بود، انگار کل خستگی کار از تنش در اومده بود وقتی شنید الان وضعیت کاریم چحوری شده :) نوع حرف زدن بابا جوری بود که حس کردم خداروشکر تونستم قسمتی از زحماتی که همیشه برام میکشن رو جبران کنم و این حس فوق العاده ایه :)

پایان نامه هم خداروشکر خوب داره پیش میره؛ ایشالا تا آخر بهمن دفاع میشه (-B

 

خدایا، مرسی بابت وجود پدر و مادر و همسرم :)

امیدوارم قدر همه ی نعمت هایی که بهم میدی رو بدونم :)

 

 

 

تو نیستی ولی قلب تو با منه
یه چن سالی میشه‌ که دور از منی
کنارت که نیستم، پنجشنبه ها
بگو با کی میری قدم میزنی
یه چن سالیه که تلخیهِ جمعه رو
دارم بی تو بدجوری حس میکنم
هنوزم بی اونکه خودم هم بخوام
میبینم دوباره تو فکرِ توام
عذابم میده هرچی که این روزا
منو میبره سمتِ چشمایِ تو
چرا باید هر روز به تو فک کنم
من که جا ندارم تو دنیایِ تو
عذابم میده کافه یِ تو مسیر
همون جا که من، با تو آشنا شدم
عذابم میده اون همه خاطره
چقد ساده بعد از تو تنها شدم

*******

چقد باید از این روزا بگذره
که از عطرِ تو کم بشه تو هوام
مسیرِ کدوم جاده رو طی کنم
که یک آن بشهِ از تو فکرت درام
مگه میشه اصلا به تو فک نکرد
تو که روزی بودی برام تکیهِ گا
حالا که من از زندگیت کم شدم
قدم میزنی با کی پنجشنبه ها
عذابم میده هرچی که اینروزا
منو میبره سمتِ چشمایِ تو
چرا بایدهر روز به تو فک کنم
من که جا ندارم تو دنیایِ تو
عذابم میده کافه یِ تو مسیر
همون جا که من، با تو اشنا شدم
عذابم میده اون همه خاطره
چقد ساده بعد از تو تنها شدم*

 

*تقدیم به مامانی عزیزم


برچسب‌ها: پنجشنبه ها, رضا صادقی, محل کار جدید دو نقطه دی
{شنبه ۱۲ دی۱۳۹۴} - { } - {benglish}
دلم تنگته ...

In d name of d 1, who's d best FRINED of mine

 

دیشب شب یلدا بود، یه شب خیلی خوب و یه تجربه ی جدید دیگه :) تجربه های جدید اولش همیشه یه مقدار با دلهره همراه ن. دلهره ای که حتی وقتی هم که میدونی قراره اتفاق قشنگی بیفته، اما نمیدونی قراره اون اتفاق قشنگ چجوری بیافته و من خیلی این دلهره رو دوست دارم :) درست همین 2-3 روز پیش هم بی اینکه میدونستم قراره اتفاق خیلی جالبی بیافته تو شرکت، اما بازم دلهره ی نحوه ی اتفاق افتادنش رو داشتم :)

این روزها به خوبی هر چه تمام تر دارن میگذرن. ملالی نیست جز نبود دلدار در بر :) به امید خدا تصمیم های جدیدی که داریم میگیریم هم زودتر عملی بشه و بتونیم روزهای خیلی قشنگ تر رو هر چی زودتر ببینیم ایشالا :)

 

گِله بی گلایه، بدون کنایه

دلم تنگته


برچسب‌ها: دلم تنگته, معین, یلدا 94, خونه مادرجون
{سه شنبه ۱ دی۱۳۹۴} - { } - {benglish}
عاشق که بشی ...

In d name of d 1, who's d best FRIEND of mine

 

گرچه قبلا هم این تجربه رو داشتم، اما دیشب شاید خیلی بهتر لمس کردم وقتی همسرت بهت انرژی میده یعنی چی :دی وقتی خونواده ها هم حمایت میکنن، دیگه فوق العاده میشه، دیگه هیچ مشکلی نمیمونه که قابل حل نباشه :) خدایا، شکرت بابت پدر و مادر و همسر و خونواده ی همسرم که انقد مهربون و قشنگ بهم انرژی میدن :)

 

امروز هم یه خبر خوب دیگه از طرف خانومی رسید که ایشالا هرچی زودتر عملی بشه B-) میدونم که میتونه مث همیشه فوق العاده باشه ;) خدایا، کمکمون کن و همراهمون باش همیشه :)

 

عاشق که بشی، ساده و خوبی

زیباییِ معصوم غروبی

افتاده و خوبی

عاشق که بشی، سمت عذابی

کابوس رسیدن به سرابی

بیداری و خوابی

 


برچسب‌ها: عاشق که بشی, معین, پایان نامه, دلداری دو نقطه دی
{دوشنبه ۲ آذر۱۳۹۴} - { } - {benglish}
گرفتار ...

In d name of d 1, who's d best FRIEND of mine

 

برای اولین بار با هم رفتیم جودانه :دی جالب انگیز و باحال بود برای جفتمون :) ایشالا همیشه همینجور حالمون خوب باشه :)

 

الهی تب کنم، شاید پرستارم تو باشی


برچسب‌ها: گرفتار, راشید, سرماخوردگی, اولین جودانه با سپیده, غلام دو نقطه دی
{شنبه ۱۸ مهر۱۳۹۴} - { } - {benglish}
یه حلقه طلایی ...

In d name of d 1, who's d best FRIEND of mine

 

در انتظار چند روز هیجان انگیز و ملاقاتِ یه روی دیگه از زندگی با تجربیات جدید و قشنگی های خودش :)

ایشالا بیش از پیش خوشحال و شاد باشیم همه مون :)

 

یه حلقه ی طلایی، اسمتو روش نوشتم

میخوام بیام دستت کنم، بیای تو سرنوشتم

دو تا دل از جواهر، میخوام برات بیارم

که بندازم به گردنت، همیشه یادگارم


برچسب‌ها: یه حلقه طلایی, معین, آخرین روزهای تنهایی دو نقطه دی
{سه شنبه ۳۱ شهریور۱۳۹۴} - { } - {benglish}
شادی گذشتمی ...

In d name of d 1, who's d best FRIEND of mine

Heading toward the better and more relaxing days :) That's life ;) Thank GOD  for millions of millions of times

:)

I'm getting the goal 

;)

 

تو شادی گذشتمی، بخت سعید رفتمی
تو این هیاهوی غریب، بهونه قشنگمی*

 

*تقدیمی

 


برچسب‌ها: شادی گذشتمی, معین, یار
{شنبه ۳۱ مرداد۱۳۹۴} - { } - {benglish}
خیلی دوست دارم ...

In d name of d 1, who's d best FRIEND of mine

 

پریشب فک کنم بود که با شهاب بیرون رفتیم :) واقعا پسر فوق العاده ای ه، کم تر کسی رو میشه این روزا پیدا کرد مثل شهاب باشن :) ایشالا همیشه همینجوری باشیم با هم :) حرفای بعد از شامش خیلی تعجب برانگیز بود! باورم نمیشد انقد مسخره باشه! از ته قلب آرزو میکنم هرچی خیر و صلاحه براش پیش بیاد ایشالا :)

 

ایشالا فردا هم مامان بابا بیان و بریم دنبال خونه :) امیدوارم خونه خوبی رو بتونیم پیدا کنیم :)

 

به تو احساسی دارم که بینهایت کمشه
هرجا میرم دله من عشق تو دور و ورشه
نمیدونی برای تو دلم چجوری تنگه
وقتی به تو فکر میکنم چقدر برام قشنگه

خیلی دوست دارم
من از فکر تو شبا بیدارم
من از زندگی بی تو بیزارم
عزیزم خیلی دوست دارم
خیلی دوست دارم
واسه تو چیزی کم نمیزارم
واسه تو خوشبختی میارم
عزیزم خیلی دوست دارم

گذر زمان با تو حس نمیکنم اصلاً
اینو بدون عشقم جز خوبی نمیبینی از من
نمیدونی حالم تو که نیستی خیلی بد میشه
نمیدونی دنیا واسه من چجوری رد میشه

خیلی دوست دارم
من از فکر تو شبا بیدارم
من از زندگی بی تو بیزارم
عزیزم خیلی دوست دارم
خیلی دوست دارم
واسه تو چیزی کم نمیزارم
واسه تو خوشبختی میارم
عزیزم خیلی دوست دارم

کاری کردی دنیا واسه من قشنگ و زیبا شه
عاشق تو بودن برام معنی زندگی باشه
غمی نمیمونه برام با تو تا ته دنیا
تا تویی کنارم میدونم نمیمونم تنها

خیلی دوست دارم
من از فکر تو شبا بیدارم
من از زندگی بی تو بیزارم
عزیزم خیلی دوست دارم
خیلی دوست دارم
واسه تو چیزی کم نمیزارم
واسه تو خوشبختی میارم
عزیزم خیلی دوست دارم


برچسب‌ها: خیلی دوست دارم, لیلا فروهر, شهاب, شمال, دنبال خونه
{جمعه ۲ مرداد۱۳۹۴} - { } - {benglish}
همینجوری ...

In d name of d 1, who's d best FRIEND of mine

 

feelin' fine these days, i'm just lookin' eagerly 2 d future and anything that is goin' 2 happen :) wish it comes sooner, i'm looking forward 2 it

:)


برچسب‌ها: همینجوری, ماه رمضون 94, تیشرت صورتی دو نقظه دی
{دوشنبه ۲۲ تیر۱۳۹۴} - { } - {benglish}
میوه ممنوعه ...

In d name of d 1, who's d best FRIEND of mine

بالاخره بعد از حدود 2-3 ماه که بلاگفا داغون بود، تونستم امروز بیام و پست بذارم :D 

دلم تنگ وبلاگم شده بود اصن :D 

تو این 2-3 ماه فراز و نشیب های زیادی رو تجربه کردم :) شرکت باهام قرارداد بست بالاخره B-) گرچه من هنوزم باور دارم مشکل نبستن زودتر قرارداد از خودشون بود که اتاقم برای حدود 1.5-2 ماه جدا بود از تیم! بهرحال، خدارو هزاران بار شکر :)

ماه رمضون که شروع شد، کاظم اومد پیشم که هم تنها نباشم، هم بتونه کلاس ویلن خودش رو اینجا با یه استاد خیلی بهتر ادامه بده. چند روز اول که دنبال استاد خوب بودیم با دهن روزه، جدا سخت بود، اما خب خداروشکر بالاخره همون هفته اول ماه رمضون یه آموزشگاه خوب با یه استاد بسیار بادانش و تجربه پیدا کردیم :)

هم خونه ایم قرار بود تا اخر ماه رمضون نیاد، اما هنوز معلوم نیست چرا یهو گفت میخواد بیاد! دقیقا همون موقع که قرار بود مامان بیاد پیشمون مث این روز که تعطیله تا جمعه پیشمون بمونه! اما برنامه هامون بهم ریخت. بعدشم گفت خونواده ش میخوان بیان پیشش و باید دنبال خونه باشم!

یکم دلم پُره، اما بیخیال :) بقول خودش: ایشالا روزای خیلی بهتری در راهه که این چیزا ارزش فک کردن ندارن :)

این مدت خیلی اتفاقای دیگه هم افتاد که نه وقتش هست، نه جاش که بگم :D ایشالا سرفرصت تعریف میکنم :)

این روز و شبا من رو هم دعا کنید :)

این روزا فیلم مورد علاقه ی من، میوه ممنوعه، رو شبکه نسیم نشون میده، خیلی دوسش داشتم، مخصوصا آهنگ تیتراژ آخرش رو :)

عاشق نباشه آدم، حتی خدا غزیبه س

از لحظه های حوا، "هوی" میمونه و بس

نترس اگه دل تو از خواب کهنه پا شه

شاید خدا قصه تو از نو نوشته باشه

 

 


برچسب‌ها: ماه رمضون 94, خونه یابی, شب 21م, بلوز سفید آستین قشنگ, دی
{چهارشنبه ۱۷ تیر۱۳۹۴} - { } - {benglish}
Copy right © TemplateWorld